شير على خان لودى

129

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

و صاحب روح الارواح - روّح اللّه روحه - فرموده كه به تحقيق ، خاص‌ترين نامهاى حق « هو » است ، و آن در اصل يك حرف است ، يعنى « ها » ، و اتّصال واو براى قرار نفس است و اصل كلمه نيست ، چه در تثنيه « هما » گويند نه « هوا » ، پس اين نام فرديست دليل بر فردى . همهء اسامى و صفات بر زبان رود مگر « هو » كه از ميان جان آيد و زبان را با او كار نيست . امّا حرف « ها » به حساب ابجد پنج است ، و اين عدد را خاصيّتيست كه دلالت بر نهايت و تمامى دارد ، بدين جهت او را داير گويند ، و دوران از آن است [ كه ] هرچند او را در اعداد ضرب كنند ، همان پنج به صورت اصلى خود بازآيد و به چندين مرتبه دوران كرده ، در نهايت آن خود را بنمايد ، مثلا پنج را در پنج ضرب كنند حاصل بيست و پنج آيد و باز در پنج زنند صد و بيست و پنج بود و ديگرباره در او ضرب كنند ششصد و بيست و پنج شود و على هذا القياس ، و آنكه حضرت رسالت پناه ( ص ) اركان دين اسلام را بر اين عدد بنياد نهاده ، اشارت بدان است كه دين من تمام شد و مهمّ شريعت ختم گرديد و از اركان اسلام اوّلا در شهادتين عدد پنج كه حرف « ها » باز از آن متعيّن است تكرار يافته ، و نماز را كه ركنى ديگر است پنج وقت مقرّر گشته ، تمامى اركان او پنج چيز كه قيام و ركوع و سجدتين و قعود است قرار پذيرفته ، و در وضو كه مقدّمهء اوست شستن پنج عضو كه وجه و يدين و رجلين است معيّن‌شده ، و در زكات نقدين از دويست درم پنج درم ، و اقسام صوم نيز پنج است ، فرض و سنّت و مستحبّ و حرام و مكروه ، و شرايط وجوب حج بر همين عدد قرار يافته ، اسلام و حرّيّت و بلوغ و عقل و استطاعت ، و ايضا جواهر ممكنه كه حكما آن را اصل موجودات دانسته‌اند ، همين دستور است ، عقل و نفس و هيولى و صورت و جسم ، و همچنين پيكر بديع منظر انسان به پنج عضو منتهى مىشود : رأس و يدين و رجلين و اطراف ، هريك از آنها باز به پنج‌انگشت مزيّن مىگردد ، و در سر آدمى كه به طرف علو علاقه بيشتر دارد ، پنج حسّ ظاهر و پنج حسّ باطن مقرّر گشت ، و از نوادر اتّفاقات آنكه از انبياى كرام ، آنها كه صاحبان شرايع ناسخه بودند به همين عدد انحصار دارند ، چون نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و حضرت مصطفى صلوات اللّه عليه و عليهم أجمعين - ، و آل عبا نيز بر اين قياس . امّا غرض از اين مقدّمات ، تعريف « ها » ى هويّت بود كه دايرهء جامعيّت آن بر تمامى مكنونات محيط است ، رباعى : ها حرف هويّت آمد اى غيب‌شناس * انفاس تو را بُوَد بر اين حرف اساس باش آگه از آن حرف در امّيد و هراس * حرفى گفتم شگرف اگر دارى پاس اى عزيز ، ميدان گفتگو وسيع است و اختلاف اقوال بيشمار ، امّا آنچه مجتهدان جميع ملل و